حادثه ی اقیانوس

کوچه! لبخند بزن، از تو گذر خواهد کرد

پنجره! آه بکش، در تو اثر خواهد کرد

مردی از راه رسیده که اگر با خنجر

خاطرش را بخراشید، خطر خواهد کرد

تخته سنگی است؛ پُر از حادثه ی اقیانوس

کار اگر سخت شود، سینه سپر خواهد کرد

دست بردار شما نیست – اگر حیله کنید -

بی شراب و قمه و عربده شر خواهد کرد

کوچه و پنجره؛ در حسرت و حیرت باشید

آخر آن مرد هنرمند، هنر خواهد کرد

قصه این است که سرچشمه اگر جاری شد

خودبه خود در دلِ شن زار مقر خواهد کرد

بعد از آن تشنه ترین مردم دِه را مردی-

که از آن قصه سرودیم، خبر خواهد کرد

——————————–

پیوست:

عکس بالا اثری است از دوست خوبم همسفر.

دست ها (۲)

دست هایت

روزنامه های صبح اند

می خوانم شان

حادثه ها را

اعتراض ها را

حتا پیام تسلیتی را که مردی گم نام

برایِ از دست دادنِ معشوق سی ساله اش داده

دست های من

دو شاخه ی خشک در حالتِ قنوت

دو رحل رو به دعا

                   همچنان چوبی

دست در دست ام بگذار

تا بدانند

این درخت خشک را

نیلوفری سبز در هم پیچید

که پاییز امسال

بادِ شب گرد

            با خودش آورد

باد  شب گرد

            با خودش برد

او من ام

می روم؛ پشت سرم حرف، ولی، بسیار است
دِی همان است ولی برف، کمی، غم بار است

کم اگر گفتم از این روست که عادت دارم
برف هم رهگذری بود که در تکرار است

او من ام، مَردم ِ کم حافظه، گر می بینید-
هرکجا روحِ سفیدی که تن اش رگبار است

رفتم و پشت سرم آب فقط ابری ریخت-
که پس از روزِ وداع ات به سرم آوار است

درد را کاش بفهمند خلایق؛ اما
اهل داد و ستد اند و دل شان انبار است…

———————————
پیوست:
شعر زمستانی ای بود که گفتم تا تمام نشده بگذارم اش این جا.

بالای صفحه