لایِ یک موهوم
- اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۹۰
- ارسال شده در زمینه ی :شعر - غزل مثنوی
- توسطمیثم خالدیان
- نظر شما

من در تو مثل ماهی ام، در بطنِ اُقیانوس
بهتر بگویم؛ مُرده ام. ای مرگ بر کابوس
من لایِ آبم، لایِ یک موهوم، لالایی
لالا، بخوابانم، بپرانم، بپر طاووس
مِه کن مرا در بندرِ لندن، که گم باشم
در بارشِ برفی، شبی، بر انجمادِ روس
من در تو مثل زائری سبزم؛ که می بندند
آن را گدایان حرم، چون قفل، در پابوس
القصه؛ قربانیِ یِ یک رسم ام، که تاریخی ست
سَر می برندم، پای بت، از عهدِ دقیانوس
گفتی دوایِ دردِ ما… عشق است: افلاطون
مولایِ بلخ و قونیه! جا زد که جالینوس؟
من در تو مثل ابر ها، بالایِ الوندم
من برف می بارم؛ که ابرم. گریه می خندم
شاید شد و ما روح های دل خوشی باشیم
مرگی بیاید، وارثِ آرامشی باشیم
در درّه ای پرت از تمامِ کور سو ها، یا
در غاری از اسفنج ها، در عمقِ یک دریا
من در تو مثل ماهی ای، تُک می زنم. تُنگ است
این آرزو حتا برای روح ها گُنگ است…
میثم خالدیان
یک و پنج دقیقه ی بامداد
۱۸ اردی بهشت ۹۰
چند خط از نفیسه مرشد زاده؛
زنی ادویه فروش می شوم
در بازار محلی دور
و تند ترین رنگ ها را در ترازویِ ساده ام وزن می کنم
برای هر دردی
شاخه ای روییدنی آورده ام…
سنگ هایی
با رگه هایی آبی
که زخم چشم های پنهان را دور می کنند
در کلمه های من
پونه بریز…
———————–
پیوست:
- نفیسه مرشدزاده، سردبیر ماه نامه ی داستان است. همین. چیز بیش تری از او نمی دانم. یک داستان هم این جا از ش خوانده ام. شاید باور نکنید، اما آن چند خط شعر نیست، که سطر هایِ آغازین سر مقاله این ماهِ ماه نامه است، به شکلی روایی و داستانی. هر ماه، اول تنها شعر موجود در ماه نامه ی داستان را می خوانم، و بعد سریع به سراغ سر مقاله می روم. مطمئنم این قلم، از خیلی قلم های دیگرِ داخل داستان قوی تر است. این بار که اصلا نتوانستم به خودم بقبولانم که – حد اقل – پاراگراف اول این سرمقاله، شعر نباشد. نمی دانم، ایشان کتاب مستقلی دارند که بشود تهیه کرد و خواند؟
- فصل آغازین رمانِ « قطار چهار و بیست دقیقه ی عصر» [ادامه ی کافه پیانو]؛ فرهاد جعفری +
- «حشره ی سمی»؛ نام شعریست از عبدالصمد آبروشن که خوشم آمد از ش +






“” من در تو مثل ابر ها، بالایِ الوندم
من برف می بارم؛ که ابرم. گریه می خندم “”
نمیدانم چه گویم توی این کابوس
کابوسی شوم توی اقیانوس
شوم و تاریک ، بی فانوس
فکر کن
توی اقیانوس و بی فانوس !!!
بگذرم
که رهگذرم ،افسوس…!
————————
با شعر من بازی نکن
ای خوبِ خوب، ای خوب من
ای صبح بی غروبِ من
با شعر من بازی نکن…
شوخی کردم رهگذر عزیز
مرسی که سر می زنی
سلام
ممنون خبرم کردی
خواندمت شعر پیچیده ای بود به جای لذت بردن از بازی کلمات آدم در مفهومش غرق میشه و فراموش میکنه داره شعر میخونه و میخواد به عمق افکار شاعر برسه!
شعر نفیسه مرشد زاده
خیلی زیبا بود
برمیگردم
————————
سلام؛
خواهش می کنم.
ته فکر شاعر هم چیز چندانی نیست. فکر کنم پیچیدگی که اشاره می کنید ایراد از زبان شاعر باشه.
همچنین با شعر خانم مرشد زاده موافقم….
ممنون از حضورتون
بهتر بگویم؛ مُرده ام. ای مرگ بر کابوس
….
مثل همیشه زیبا بود و عالییییییی…
ممنونم از حضورتون و دعوتتون….
—————–
من هم از حضورتان ممنونم
موفق باشید
سلام میثم عزیز……….
غزل مثنوی قشنگی بود/ممنونم از میزبانی ات شاعر،سپید انتخابی ات هم حرف نداشت
موفق باشید و باشید
—————–
سلام جناب سعادتخانی؛
سپاس از حضورتان
شما نیز همواره باشید
زیبا …
—————–
ممنونم
من در تو مثل زائری سبزم؛ که می بندند
آن را گدایان حرم، چون قفل، در پابوس
سلام میثم عزیز . از این یه تیکش خیلی خوشم اومد. واقعا مقل همیشه پر از آرایه های ادبی و مفهومی بود. بار اول که خوندمش گیج شدم احساس کردم کلمات سنگین هستن یا یه جوری رو زبان نمیچرخن اما بار دوم سوم که خوندمش خیلی برام مفهومی تر بود. البته سوال هایی توی ذهنم هستش که فکر کنم به این صورت مجالی نیست که بپرسم و جواب بگیرم. انشاالله اگه قسمت ما شدو حضرتعالی رو دیدیم مطمئن باش با حجم عظیمی از سوالای من روبرو خواهی شد.( پس سعی کن هیچوقت منو نبینی!!!!!!!!!!!!!)
با آرزوی موفقیت و بهروزی تا درودی دیگر بدرود
—————————–
سلام دوست عزیز؛
جا داره ازت تشکر کنم به خاطر خوانش چند باره ی شعرم.
شاید جواب خیلی از سوال هایی که در ذهن ت هست رو ندونم.
درسته شعر رو من گفتم، ولی فکر نمی کنم دلیلی باشه بر این که همه چیزشو می دونم.
با این حال من هم امیدوارم فرصتی پیش بیاد تا بیشتر در این باره حرف بزنیم.
باز هم ممنوم
و
بدرود
سلام میثم عزیز
از خوندن غزلتون لذت بردم…اگه این غزل رو بدون اینکه اسم شاعرش رو بدونم میخوندم بی گمان نزدیک به یقین حدس میزدم که این کار میثم خالدیان است….اما راهی رو که در غزل قبلی در پیش گرفته بودی رو اینجا عملی نکردین….پیچیدگی خودش رو داشت…اما مصرع اولش اونقدر زیبا و گیراست که مصرع دوم بیت اول در برابرش کم میاره و تحلیل میره…کلآ مصرعهای اول قوی تر و زیباتره….که البته شاید به دلیل قافیه ی بسیار سختی باشه که انتخاب کردین…و نسبتآ خوب از پسش بر اومدین
———————-
سلام امید جان؛
اول به خاطر توجه ت ممنونم.
بعد این که باهات موافقم، خودم هم حس می کنم شعر تحلیل میره بعضی جاهاش. فکر می کنم پیچیدگی ش هم یکی از نقص هاش باشه، [دوست دیگری هم به این موضوع اشاره داشت]که خودم کلا همیشه اینو نقصو یدک می کشم متاسفانه.
اما به لحاظ قافیه باید بگم حتا فکرش رو هم نکردم. قافیه های زیاد دیگه ای هم به ذهن ام می اومدن که کنارشون گذاشتم و از این بابت مشکلی نبود.
سلام آقای خالدیان حالتون چطوره
امیدوارم خوب باشید
مخم سوت کشید
باید بارها و بارها بخونمش تا متوجه بشم چی به چیه
آخه جوان فکر مخ ما پیرمردها هم باش نمیگی می هنگیم
ازت تشکر می کنم انشالله اگر زمانی به درستی فهمیدمش نظرمو در موردش می گم چون نمی خوام نظر الکی داده باشم
موفقیت بیشتر شمارو ارزو دارم
خداحافظ
————————-
سلام آقای اکابری عزیز؛
ممنونم.
وا اسفا
وا اسفا به چنین شعری.
اما باز هم سعی خواهم کرد تا شعر های روان تری بگویم.
سعی خواهم کرد.
سلام.
بسیار زیبا بود.
لذت بردم.
قلمتان مانا.
—————–
سلام؛
متشکرم از توجه تان.
با اجازه و احترام لینکتان می کنم.
—————————
لطف می کنید.
من نیز لینک تان می کنم.
بهانه ی خوبی ست برای بیش تر خوانش هم.
سلامی دوباره …
و سپاس افتابگردان :-)
————-
و سلام نام خداوند است؛
زیبا بود و سنگین
———–
داری راجع به چلاب ما جنوبی ها حرف می زنی، آقا سینا؟
سلام میثم جان .
ابتدا از محبت همواره ات نسبت به حقیر و نقش خیال ام ممنونم .
بعد اینکه : شعر تازه ات را هم دوست دارم . خوشحالم که در استفاده از کلمات و ترکیبات تازه مصلحت اندیش و محافظه کار نیستی . اما جسارت و شجاعتت نیز پا را فراتر از مرزهای شعر و شعور نمی گذارد . این اعتدال تحسین برانگیز است . خوشحالم که جهان شمول می اندیشی و بومی می نویسی . همین راه را ادامه بده .
درود بر تو .
یا حق .
———————————-
سلام دوست عزیز؛
ان شاءالله که نقش خیال هزار ساله شود.
این شعر اگر اشتباه نکنم با چالشِ عدم رسایی [چه گفتم] رو به رو شده. این را بگذار پای این که نمی خواهم به شیوه ی این و آن شعر بگویم. پای دست و پا زدن کسی که نمی خواهد وام دار هیچ جریانی باشد. اما از این که می دانم شخص شما با شعرم ارتباط بر قرار می کنی خوشحالم.
بدرود
سلام میثم جان
من هم بروزم
سر فرصت خواهم خواند شعرت را
———-
سلام سید جان؛
باشد.
منتظرم
به نوعی غریزه ام شعر را دوست داشت.
اما باید در مفهومش اندیشه کرد
مثلا این بیت:مِه کن مرا در بندرِ لندن، که گم باشم…در بارشِ برفی، شبی، بر انجمادِ روس…خیلی نفهمیدمش!
.
راستی علت انتخاب این تصویر ؟مربوط بود به شعر یا صرفا سلیقه ای بود؟
.
سپاس برا ی اطلاع رسانی
——————
اول از توجه ت به شعرم ممنونم.
شاعر، در اندیشه های عرفانی سعی می کنه خودش رو بسط بده به تمام دنیا. چه به لحاظ مکان [که حالا من مثلا گفتم لندن یا روس] و چه بسط در اشیا [ مه کن مرا]. با این حال این قصد رو هم به صورت مطلق نداشتم.
به ذهنم رسید
خوشم اومد
نوشتم
این دلیل واقعیشه.
تصویر هم که یه طرحه، اثر صادق هدایت. بله سلیقه ای بود، اما براش دلیل مبرهنی داشتم.
باز هم سپاس
با سلام
با بازخوانی و تفسیر پیام نوروزی رهبر انقلاب به روزم
پستهای قبلی
جشنواره کیش و مشایی و چند حرف دیگر
رحیم مشایی صاحب ایدئولوژی برتر ؟
شهید اهل قلم ، شهادتت مبارک
وبلاگ پشتیبان
http://www.sinama-hl.mihanblog.com
———————-
سلام؛
چشم،
ولی من هم یک شعری این جا گذاشته بودم، ها!
سزاوار بود می خواندیدش
سلام
شاید وقتی برای اولین بار مقدمه شعر این بیت های شریفو خوندم و بعد شعرو انتقاد دوستانتون مبنی بر زبان پیچیده شعرتون متوجه نشدم…
اما الان کمی متوجه شدم منظورشونو…
زیبا بود …با این که قسمت هایشو نفهمیدم مثل همون که ل.بیگدلی عزیز گفته بود که البته با توضیح شما دریافتم…
مرسی
———————
سلام؛
سپاس از توجه تون.
بله، شاید بشه برای بیت بیت این شعر – و هر شعر دیگه ای – توجیحات و توضیحاتی از اون دست اورد. ولی حقیقت اینه که من زیاد به این چیزها فکر نمی کنم. فقط سعی می کنم که بگم. و خوب بگم.
موفق باشید
سلام رفیق. راستش من یکی که نمیتونم درخصوص خوب بودن یا نبودن این شعر نظر بدم .. چه بسا چشم و گوش من لهجه داره که زبان شاعرش رو متوجه نمیشم . چرا ؟
درود بر شما .
—————–
سلام آقا روح اله؛
نمی دانم.
باور کن نمی دانم.
خودم هم گیر کرده ام، نمی دانستم این طوری می شود. یک شعر هم بعد از این – و به همین طرز – گفته ام که دیگر آن را در اقیانوس نمی گذارم.
درود
ای وای…
شما بذارین…حالا دلیل نمیشه کسی مثل من که اندازه دوستان از شعر سر در نمیارن با نظری که میدیم شما رو از گذاشتن شعرهاتون منصرف کنیم…
یه پیشنهاد هم داشتم که نمیدونم عملی باشه یا نه
اگه بتونین شعرهاتونو بخونین و فایل صوتیشو اینجا بذارین فکر میکنم بتونه در درک بهتر شعرهاتون موثر باشه….البته این صرفا نظر منیه که اونقد از شعر سر در نمیارم و فقط باید به دلم بشینه شعر….
——————–
اتفاقا بیش تر دوستانی که این جا کامنت می ذارن، مخاطبان جدی شعر و ادبیات اند.
ولی نگران نباشید، شوخی کردم. من سرسخت تر از این حرف هام…
مدتی تو فکر گذاشتن فایل های صوتی اشعارم توی سایت بودم، اما چون میکروفون و این چیزها نداشتم، پشیمان شدم. اگر بتونم یه پادکست برای سایت درست بکنم، تاثیر زیادی داره… تازه، اون قدرها هم اهمیت ندارن این شعرا.
غزل مثنوی زیبات رو خوندم میثم عزیز
چند نکته راجع به شیوه های نوشتاریت می خواستم بگم
حالا بهت پیشنهاد می کنم پست امروز این وبلاگ رو بخون
http://www.bahal21.persianblog.ir
موفق باشی رفیق
————————
مرسی که خواندید.
نظر شما خیلی زیاد برای من اهمیت دارد.
با دقت توجه می کنم به آن ها.
اما روی شیوه ی نگارشی ام کمی دیکتاتورم.
و
سید مهدی موسوی؟
چشم
می خوانم اش…
من اصلا منظورم به دوستانی که اینجا نظر میدن نبود چون تقریبا همه ی عزیزان شاعرن…
امیدوارم از کامنت من برداشت اشتباه نشده باشه.قصد توهین به نظر دوستانو نداشتم.
صرفا منظور خودم بودم که تازه مدت کوتاهی وارد عرصه خوانندگان شعر و ادبیات شدم…
همین
——————
نه، برداشت اشتباهی نشده. شما همواره لطف دارید…
مطمینم اگه به صورت جدی و پیگیر به شعر بپردازید، خیلی به تر از من خواهید سرود.
موفق باشید
میثم جان
اینکه مطلب دکتر موسوی حرف تازه ای نبود را خود ایشان هم در پستشان نوشته اند
و نوشته اند که از کتاب درسی پیش دانشگاهی رفرنس آورده اند
اما منظور من همین درست نویسی هاست
و دلیلی برای متفاوت نویسی های اینگونه نمی بینم
همان طور که سابق هم گفتم
این نوع نوشتن تنها باعث بدخوانی می شود
شما که خودت ادبیات خوانده ای دیگر این چیزها را باید خیلی درک کنی
———————
اگر این نوع شیوه ی نگارش – که تا حدود زیادی صحیح و مستدل است – رواج پیدا کند، دیگر بد خوانی ها هم بهبود می یابد.
ضمن این که، من فکر می کنم هر کس – تا حدود مشخصی – می تواند در نگارش سلیقه به خرج دهد.
به رمان کافه پیانو؛ نوشته ی فرهاد جعفری، و همچنین بی وتن؛ اثر رضا امیر خانی توجه کنید…
با این حال خیلی خیلی ممنون می شوم اگر در آینده به مورد خاصی برخورد کردید، راهنماییم کنید تا در صورت اشتباه، اصلاح کنم.
خوش حالم که توجه می کنید…
سلام برمیثم همیشه عزیز
بایک غزل چشم به راه درنگ صمیمانه ات هستم.
——————-
سلام جناب انصاری عزیز و گرامی؛
بله، حتمن.
سلام دوست عزیز
خسته نباشید و ممنون از دعوتتان
شعرتون خوندم و به نظرم از پس یک کار سخت به خوبی برآمدید
با دوستانی که فرمودن کار کمی سنگینه موافقم ولی من پایان کا رو بیشتر دوست داشتم تا آغاز رو…به ویژه بیت زیر رو :
شاید شد و ما روح های دل خوشی باشیم
مرگی بیاید، وارثِ آرامشی باشیم
پاینده باشید
متظر کارهای زیباتون هستم
————————-
سلام خانم هادی پور؛
از توجه تون متشکرم.
دقیقن من هم همین حس رو نسبت به شعرم دارم، و از پایان ش بیش تر راضیم. به ویژه همون بیتی که اشاره کردید.
سلام…
(باز مثل همه)… ممنون از اینکه سر زدید و نظر دادید.
من معمولا عادت به جواب نظراتی که سوالی مطرح نکرده اند ندارم ولی محتویات وبلاگتان مرا بر ان داشت تا برای ادامه راه ارزوی موفقیتی داشتم باشم و امید استمراری برایتان.
تا بعد نویسنده عزیز….
————–
سلام؛
پس باعث افتخار من است که کامنت گذاشتید.
سپاس گزارم.
سلام
خسته نباشید
با سه سپید کوتاه به روزم و منتظر
اگر نظر بدید خیلی خوشحالم می کنید
….چیز زیادی از تو نمی خواهم
یک ذره ماه ومختصر اقیانوس
خوش باشید
سلام نجیب جنوبی
کم سعادتی راببخشید.غزلت حس وحال زیباونوستالوژیکی داشت هرچندمی توانست طرح وساختاربهتری داشته باشد.بیت روس رااصلانپسندیدم.یک خورده هم واردکلی گویی شده ایدوازروایت جزءبه جزءکه ازمشخصه های بارزشعرامروزست فاصله گرفته اید.
البته این برداشت شتاب آمیزحقیراست…
درپناه حق
——————
سلام بزرگ وار؛
بله، درست می فرمایید. جزیی نگری و فاصله گرفتن از فرم روایی دو انتقاد وارد به این شعر می باشند.
ان شاءالله بتوانم با راه نمایی شما، شعر هایِ بی نقصی بگویم…
سپاس
نوشتن علیه فراموشی
بهانه ای به نام محسن اکبر زاده
سلام شاعر
با دو کار جدید به روزم و منتظر نقد مثل همیشه…
بدرود
سلام
ای مرگ بر کابوس
زیبا و البته تلخ!
————–
سلام بر شما
در باب جدا نویسی و …آقای کاظمی مطلبی دارند که اگر مایل هستید مطالعه کنید:
http://mkkazemi.persianblog.ir/
البته با شما در داشتن سبک شخصی در نگارش تا حدودی موافقم…
————————–
بله؛
مطلب جناب کاظمی را مطالعه کرده ام، نظرم را هم برای شان کامنت کرده ام.
ایشان نیز پاسخ کامنت من را ذیل آن نوشته اند.
به کامنت دانی استاد مراجعه کنید.
سلام
لذت بردم از غزلتون که هر خطش آدم رو پرت می کرد به یک جای دنیا و هر لحظه کنجکاوتر می شدم که بیت بعدی در کجا خواهم بود! ممنون
ولی ای کاش به همون غزل بودن شعرتون اکتفا می کردین چون قسمت مثنویش شاعرانگی و احساس شعرتون رو کاهش داده.
—————–
سلام؛
سپاس گزارم از حضورتون.
واقعا بخش مثنوی ش اضافه است؟ چشم. سعی می کنم با وسواس بیشتری شعر بگم.
ممنون از توجه تون…
سلام دوست عزیزم
بی شک بهترین شاعر انجمنی وخواهی بود به امید چاپ هرچه زودتر کتابت باپست نو به روز هستم هشدار لطفا بخونید .
پایدار باشید .
—————
سلام جناب باغبان پور عزیز؛
ای بابا،
آدم را وا می دارید شکست نفسی کند…
بر قرار باشید
مرسی عزیز
سلام…حالتون خوبه؟؟؟
آپم…مطمئنا شما خوندین مطلبم رو…
اما خوشحال میشم سر بزنین…
ممنونم از حضور گرمتون…
سلام دوست خوب جنوبی ام
به روزم ومنتظرآمدنت
پایدارباشی
سلام و سپاس
میثم عزیز
خواندم. قشنگ بود و لذت بردم.
سلام.
با یک سپید به روزم.
دعوتید به نقد.
زیباست
شما هم مبتلا شدید؟!
درود
عزیز خواندمت و لذت بردم ممنون از دعوتتون
و پوزش بدلیل تاخیرم، بهر حال دوران سرابزی هست و .. بقیه ی ماجراها..
————-
سلام؛
سربازی خوب است.
به سلامت بگذرانیدش ان شاءالله…
میتلا یان بلا را مالی نمانده بود تا بستانندخون شان را حلال کردند. سپاس کلبه ی ما روشن کردی به نور قدمی
سلام
متشکرم
سلام از کارهی عالیتان بود متشکرم
——————–
سلام؛
سپاس گزارم.
لطف دارید شما…