صادق هدایت

من در تو مثل ماهی ام، در بطنِ اُقیانوس

بهتر بگویم؛ مُرده ام. ای مرگ بر کابوس

من لایِ آبم، لایِ یک موهوم، لالایی

لالا، بخوابانم، بپرانم، بپر طاووس

مِه کن مرا در بندرِ لندن، که گم باشم

در بارشِ برفی، شبی، بر انجمادِ روس

من در تو مثل زائری سبزم؛ که می بندند

آن را گدایان حرم، چون قفل، در پابوس

القصه؛ قربانیِ یِ یک رسم ام، که تاریخی ست

سَر می برندم، پای بت، از عهدِ دقیانوس

گفتی دوایِ دردِ ما… عشق است: افلاطون

مولایِ بلخ و قونیه! جا زد که جالینوس؟

من در تو مثل ابر ها، بالایِ الوندم

من برف می بارم؛ که ابرم. گریه می خندم

شاید شد و ما روح های دل خوشی باشیم

مرگی بیاید، وارثِ آرامشی باشیم

در درّه ای پرت از تمامِ کور سو ها، یا

در غاری از اسفنج ها، در عمقِ یک دریا

من در تو مثل ماهی ای، تُک می زنم. تُنگ است

این آرزو حتا برای روح ها گُنگ است…

 

میثم خالدیان

یک و پنج دقیقه ی بامداد

۱۸ اردی بهشت ۹۰

 

 

چند خط از نفیسه مرشد زاده؛

زنی ادویه فروش می شوم

در بازار محلی دور

و تند ترین رنگ ها را در ترازویِ ساده ام وزن می کنم

برای هر دردی

شاخه ای روییدنی آورده ام…

سنگ هایی

با رگه هایی آبی

که زخم چشم های پنهان را دور می کنند

در کلمه های من

پونه بریز…

 

———————–

پیوست:

- نفیسه مرشدزاده، سردبیر ماه نامه ی داستان است. همین. چیز بیش تری از او نمی دانم. یک داستان هم این جا از ش خوانده ام. شاید باور نکنید، اما آن چند خط شعر نیست، که سطر هایِ آغازین سر مقاله این ماهِ ماه نامه است، به شکلی روایی و داستانی. هر ماه، اول تنها شعر موجود در ماه نامه ی داستان را می خوانم، و بعد سریع به سراغ سر مقاله می روم. مطمئنم این قلم، از خیلی قلم های دیگرِ داخل داستان قوی تر است. این بار که اصلا نتوانستم به خودم بقبولانم که – حد اقل – پاراگراف اول این سرمقاله، شعر نباشد. نمی دانم، ایشان کتاب مستقلی دارند که بشود تهیه کرد و خواند؟

- فصل آغازین رمانِ « قطار چهار و بیست دقیقه ی عصر» [ادامه ی کافه پیانو]؛ فرهاد جعفری +

- «حشره ی سمی»؛ نام شعریست از عبدالصمد آبروشن که خوشم آمد از ش +